خواندن متن پایین به علافان، علاقمندان به امر ازدواج، علاقمندان به منقل و بست، علاقمندان به خوشمزگی برای همسر توصیه میشود و لاغیر:

چون از نظر دوست کامنتر متهم به بی حیایی شدم، قسمت اول رو حذف کردم، هر چند شاید چون دخترم و از خانم ناظر بر امر جیش  و امثالهم نام بردم محکوم به این صفت شدم، شایدم درست گفته من داغم حالیم نیست! به هر حال اگه قسمت بعد هم منکراتی بگید حذف کنم

اینا ماله پنج شنبه، اما امروز که کلاسهای قبل از ازدواج بود یا رفتید و دیدید یا ایشالا میرید و می بینید، در کل چیز خاصی نمیگن، مثلا مشکلی داشتید پاشید بیاید مشاوره، تالاسمی چگونه میباشد، آزمایشتون مثبت نشد یه کلک جدید بزنید، دندونم درد میکرد و برق ها رفته بود قدیمی شده!! بعد از شانس قشنگ با دو تا خانمی که سرصحبت رو باز کردم هر دوشون از نامزدشون خوششون نمیومد، یکی خانواده اش اصرار کرده بود قبول کنه، اون یکی خانواده اش اصرار کرده بودن تا رایش رو بزنن چون اول عاشق پسره شده بوده!! خلاصه بمب روحیه بودن، به خودم امیدوار شدم، لااقل من آقاهه رو بیست تا بیشتر از آقایون دیگه دوست دارم، تازه هر روز یکی بیشتر از دیروز، آخر سر از آقایون جدا شدیم تا حرفای بی تربیتی که همچین هم بی تربیتی نبودن بشنویم، بعد که کلاس تموم شد آقاهه با قیافه ناراحت اومد گفت جواب آزمایش رو ندادن، گفتن با بزرگترتون بیاید، گفتم برو، مسخره نکن، گفت: خوب ندادن چیکار کنم، به بابات بگیم بیاد بگیره، پیش خودم گفتم بدبخت شدیم حتما آقاهه مهتاده که گفتن بابای من بیاد جواب رو بگیره، گفت: تو برو سوال کن چرا جواب رو نمیدن، مشکل چیه؟  منم روم نمیشد برم اونجا، چون حسابی شلوغ بود، گفتم بی آبرو نشم، بزارم خلوت بشه، یه کمی صبر کردیم بعد گفت: بذار برم به داداشم بگم بیاد، منم دیگه بغض کرده بودم، و عصبانی، کارد میزدی خونم درنمیومد، بعد که سوار ماشین شدیم همه اش احتمال مطرح میکردم که چی شده، بعد آقاهه زده زیر خنده میگه یادته یه بار سر کارم گذاشتی گفتم طلبت؟ حالا هم دلم برات سوخت!!! من مرده، شما زنده یه بار انتقام سخت تری ازش بگیرم، گرفتنی، اون دفعه هم خوب کاری کردم، شوهر خواهری منو رسوند دم خونه شون، اون هم قبلش گفته بود: خواستی بیای زنگ بزن بیام دنبالت، منم وقتی آیفون خونه شون رو زدم، بهش زنگیدم که بیا دنبالم، خوب من خواستم ذوق زده اش کنم، به من چه که خونه نبود، بعد که رفتم دیدم خونه نیست، زنگیدم که شوخی کردم، من خونه تون میباشم، کلی تهدید کرد من ساده رو بگو فکر کردم این تو بمیری از اون یکی تو بمیری هاست

پ.ن: شراگیم هم یه پستی در مورد موضوع داره خوندنش خالی از خنده نیست، اتفاقی دیروز دیدم به جان خودم، اگه نخوندید بخونید و دعاش رو به جون من کنید!!

آزمایشات پوپولیستی...!

پ.ن: همه از این جمله بندی های من مشعوف  اند، می دونم