هبوط گورخری!!
در ادامه دوره خودشناسی، به این نتیجه رسیدم که من یه گورخرم، هی نخند بچه، از خر که بهتره!!!
من گورخری هستم که نمی دونم سیاهم با خط های سفید، یا سفیدم با خط های سیاه،
من نمی دونم آدم خوبی هستم که کارهای بد می کنه، یا آدم بدی که کارهای خوب می کنه!!
نمی دونم غمگینم ولی زیاد می خندم، یا شادم و باز غصه می خورم
نمی دونم روحی هستم که به زمین هبوط کرده، یا جسمی که سر به افلاک داره؟
نمی دونم مومنی هستم که گاهی از خدا میبره یا ملحدی که شور عبادت خدا وسوسه اش می کنه؟
کی می دونه من کدومم؟
بدبختی اینه که همه اینا هستم، نه اونقدر عارفم که از زمین و زمینیان ببرم، نه اونقدر دلمشغول زمینم که یادم بره اینجا مسافرم، من یه گورخرم!!
شایدم بهتر باشه مثل عمو شلبی اصلا به گورخرها فکر نکنم!!!
روزانه: امروز برای کارای فارغ التحصیلی رفتم دانشگاه، غصه ام گرفت بعد تازه یکی از این پسرای همکلاسی مثل جن جلوم پرید که نتیجه این کارش به صورت تبخال روی لبم باقی مونده، مردم همکلاسی دارن ما هم همکلاسی داریم هیییییییییی