یاد باد
دلم یه هو گرفت یاد دوستای قدیمم افتادم؛ دوستایی که دیگه یادم نیست آخرین بار کی دیدمشون، زندگی دست هر کدوممون رو یه جا بند کرد
من دوستامو میخوام، یعنی در اون حد که میرم تو گوگل اسمتون رو سرچ می کنم، ببین وضعم چقدر خرابه؛ آخه دیداری که نمیشه، مجازی هم از همدیگه دریغ می کنیم نامردا، یعنی من باید حالتون رو از گوگل بپرسم آیا؟ من چنین آدمی شدم
یعنی ببین چقدر دلم تنگ شده که اسم پسرای همکلاسی رو هم سرچ کردم که خدای نکرده یه کار مهمی نکرده باشن من از حسودی دق کنم، ولی باز همین که یاد اون دوران بی خیالی بیفتم برام غنیمته
دوستان من کجا هستند؟
روزهاشان پرتغالی باد!
*****
نازی (دختر خواهرم 2.5 ساله ام) با محیا از روی کیسه های پلاستیک که مال مغازه شوهرخواهریه مثل کوهنوردا عبور می کنن میگم محیا نکن عمو دعوات می کنه، نازی میگه اشالی (اشکالی) نداره محیای خودمه
البته این اشالی از نظر نازیه، نظر باباشم محترمه!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۰۴ ساعت 1:36 توسط memol
|