درهم
توی زندگی اتفاقاتی می افته که هرگز برای خودت و فردات انتظارش رو نمی کشیدی
دلم نمی خواد از زندگیم گله کنه، که هیچ وقت زندگی هیچ کس کامل نیست و هیچ وقت هم اونقدر خالی نمیشه که از همه چیز ناامید بشی(البته امیدوارم) به هر حال میخوام ثبت کنم حس امشبم رو
خدای مهربون و قادر من چیزهای خواستنی زیادی بهم داده بهترینش محیا، اما با همه اینا چیزهای نخواستنی هم داده که آش کشک خاله بوده و ناخواسته زندگی رو برام تغییر داده، دلم یه وقتایی برای دخترک درونم میسوزه که زندگی همه رویاهاش رو نابود کرده، آخه با خودم اگه صادق باشم آرزوی به دست آمده ای ندارم ولی دنیا ذاتش همینه چاره ای نیست
******
محیا روز به روز شیرینتر میشه و وابستگی ما شدیدتر ، از این همه عشق میترسم ، میترسم مثل ماهی از دستام لیز بخوره ، میترسم از روزایی که ناچار از هم دور میشیم ، چی بگم دلبسته و پابسته شدم به دنیا!
******
اینقدر دلم میخواد یه دل سیر غیبت کنم، از دست این جاری بزرگه که ریللللللللللللللللللللکسه، از دست مچتبی که ریلللللللللللللللللللللللللللللللللللکستره، از دست این آدمایی که هر آنچه خوبه برای خود می پسندن و بالعکس
خدایا به من صبر بده و به محیا سلامتی و به مجتبی انصاف!! لطفا اگه امکان داره