جونم براتون بگه خونه ما طرفای رباطه، یه روز که داشتیم از آمادگاه می رفتیم خونه، از خیابون باغ گلدسته رفتیم دروازه دولت، یه هو آقاهه پیچید تو خیابون سپه، گفتم چرا از این طرف میری؟ برگشت گفت: این وقت شب خلوته از همین ور بریم بهتره،( قبلش من در مورد ظرفای نقره حرف میزدم، آقاهه گفته بود: نچ نمیشه، گرونه. حالا من تو دلم گفتم حتما میخواد برام یه چیزی بخره از میدون امام)،  رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به میدون امام ، یهو میگه اینجا کجاست؟ چرا رسیدیم اینجا،مگه این چهارباغ نبود؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

بچه ام به خیالش داشت از چهارباغ می رفت طرف کاوه!!!!! فکر کن چهارباغ و سپه رو اشتباه بگیری!!!!!!

این بود آتویی که آقاهه داد

*********

داریم فیلم نارنجی پوش رو می بینیم، یه خانومه هم کنارم نشسته، تو صحنه هایی که آشغالا رو نشون میده هی ابراز نفرت می کنه و وای و اه و پیفش به راهه، بعد من دلم میخواست جرش بدم خانومه رو، آخه در عین دیدن همه اینا تخمه شکستن و پرت کردنش جلوی صندلی وقفه نداره، خواستم یه چیزی بهش بگم، دیدم یه وقت دعوامون میشه تو سینما خوبیت نداره، یعنی همه سعیم رو کردم طوری بشینم که چشمم بهش نیفته، یه چیزی از فیلم بفهمم

ولی خداییش آدمایی که مثلا با فرهنگن و پول صرف سینما می کنن، میان یه فیلمی می بینن که پیامش اینه که به این زمین بدبخت رحم کنید مرد از این همه کثافت، انگار نه انگار به همون آشغال زایی شون ادامه میدن

ما رو میگن صاحب تمدن چندین هزار ساله ایم!!!!!

*********

این بود آخرین پست قبل ازمامان شدن، فکر کن دارم مامان میشم، چه سخت و شیرین و گنگ، می ترسم راستش