وقتی تو روزمرگی غرق شدم
برام عجیبه که اینقدر از نوشتن دور شدم، منی که یه زمان متن انشاهام تو مدرسه دست به دست میشد، نوشتن آخرین پناهگاهم از تلخی ها زندگی بود پس شاید زندگیم الان شیرینه، شاید!
شایدم خودم رو سپردم به روزمرگی ها، شاید هیچ چیز تو زندگیم نیست که به نظرم ارزش بازگو کردن داشته باشه، شادیهای خصوصی زندگیم که البته هستن اما اینجا جای گفتن اونا نیست، خلاصه سرخوردگی بعد انتخا.بات رفع نشد و فکر نمی کنم به این زودیها رفع بشه، حس بدیه وقتی می بینم بدی ها بیشتر از خوبی هان!!!
به هر حال این روزا بیشتر وقتم صرف کتاب خوندن میشه اونم روی موبایل، از بس گیر دادم صدای همه در اومده، بعضی وقتا وب گردی و بازی و فیلم ...
من وبلاگ همه سر می زنم اما یه عمر طول میکشه تا صفحه نظرات برام باز بشه بعد که نظر رو نوشتم دیگه عمرا ثبت نمیشه، خلاصه اگه نظر نذاشتم از بی معرفتی یا بی نظری نیست از اینترنت داغون مملکته