یکی، دو ماه پیش تو آزمون استخدامی یکی از ادارات دولتی ثبت نام کردیم، خلاصه یه معجزه ای شد و آزمون رو هم قبول شدم، شنبه هم مصاحبه بود، منم از هر کی پرسیدم گفتن: سوالای مذهبی و سیاسی می پرسن، منم کتابچه 170 نوع نماز بابا رو گرفته بودم و تو مغزم می چپوندم، (کلا من زیاد اهل نماز نیستم، فقط یومیه!) بلندترین و گشادترین مانتوم رو هم پوشیدم، کیف مهندسی به دست، کفشای آبجی رو قرض کرده (دو تا کفش جدیدم پاشنه دار بید) خلاصه رفتیم تو اتاق، سه تا آقا بودن دوتاشون سوالای عمومی پرسیدن، مثل اینکه معدلت چند بوده، کجا زندگی می کنی، اهل مطالعه ای؟ با خودم گفتم هبوطی جستی، تا سومی شروع کرد به حرف زدن، این یکی سوالاش تخصصی بود، پرسید موضوع پروژه ات چی بود؟ تند گفتم: SPEAKER VERIFICATION گفت: ها؟ چی؟ منم با اعتماد به نفس یه خلاصه ای از پروژه ام گفتم، یکی نیست بگه خره اونی که باید احساس دانشمندتر بودن بکنه، تو نیستی اونیه که اونوره میزه!!! بقیه سوالا را هم تقریبا خوب جواب دادم که آقاهه به سرعت فرفره پرسید: فرق Data Adminstrator و Database Adminstrator چیه؟ حالا شما الان منو نگاه نکن که اینا رو براتون اینگلیش نوشتم، اونوقت قیافه ام علامت سوال شد و پرسیدم: ها؟؟؟؟ دوباره تکرار کرد، به جون خودم اینقدر تند می گفتم که من فقط admistrator رو می فهمیدم، آخرش گفتم: بله، ها یعنی خوب اون حالت پایگاه داده ای داره!!!! الهی جیز بشی که جوونای مملکت رو ضایع می کنی، من دیگه عمرا اسم پروژه ام رو انگلیسی نمیگم، غلط کردم، منو استخدام کنید!!

حالا اگه دماغم سوخت استخدام نشدم، غصه ام رو نخورید، مگه بده صبحا تا هر وقت دلم میخواد میخوابم، پولم خواستم تو حسابم هست(ستاد مبارزه با دماغ سوختگی!!)

من الان منتظر معجزه ام، جون مادراتون دعا کنید قبول شم!!!